تبليغاتX
علی انجم روز

علی انجم روز

نوشته های شخصی

زمین یک دور به دور خود می چرخد که می شود یک شبانه روز،سیصدو شصت و پنج روز هم طول می کشد دوری به گرد خورشید زند که به طور قراردادی یکسال تعیین شده است. زمین هرگز از همان مسیری که سال قبل گذشته نمی گذرد برای اینکه خورشید و فراتر از آن منظومه ی خورشیدی و حتا کهکشان راه شیری در حال گردش و حرکت اند، بنابراین «سالگرد» گرفتن بلحاظ علمی معنایی ندارد.

اما این ابداع، فرصتی است برای یاد کردن از خاطرات ماندگار. در طول تاریخ حوادثی رخ داده که مردم قرن ها با یادآوری اش دچار انبساط خاطر می شوند از طرفی اتفاقاتی هم به وقوع پیوسته که حتا بعد از سده ها، یادآوری اش عبرت آموز و بعضا تاثربرانگیز است.

در فرهنگ ایرانیان عاشورا و تاسوعا روزهایی ویژه اند و حسین ابن علی(ع) از جمله منحصر بفردترین شخصیت های تاریخی این مردم، همین شخصیت منحصر بفرد است که باعث شده حتا پیروان ادیان و مذاهب دیگر، با هم کیشان شان در نقاط دیگر جهان تفاوت هایی داشته باشند. وقتی روز عاشورا ارمنی مسیحی شربت نذری می دهد و یا یهودی به امام حسین سوگند می خورد.

این روزها برای ایرانیان حتا معنایی فراتر دارد از آنچه عملا در نهم و دهم محرم سال 61 هجری قمری  رخ داده است. در طول تاریخ به اندازه ی میل بشر به قدرت، ثروت و ارضای غرایز جنگ و نزاع رخ داده است. در کمتر جنگی هم، هر دو سوی منازعه ظالم و سپاه سیاهی بوده اند. در بیشتر جنگ ها، بالاخره یک طرف باطل و در سوی دیگر جبهه ی حق بوده است. از این حیث واقعه ای که در محرم سال 61 هجری رخ داد اتفاق تازه ای نبود آنچه که این واقعه را به یک فراز برجسته ی تاریخی در فرهنگ شیعیان تبدیل کرده است معنای نهفته زیر پوست آن معرکه ی تاریخی است. معنایی که حسین(ع) را نماد همه ی حق طلبان تاریخ و کوفیان را سنبل دایمی ظالمان همه ی اعصار معرفی می کند.

خود پاسداشت این روز در زندگی همه ی ما به نوعی خاطره ساز است. من هر گاه که عاشورا و تاسوعا می رسد خاطرات کودکی و نوجوانی در ذهنم تداعی می شود خاطرات شب ها و روزهایی که با دسته ی عزاداری محله مان در شهر، مسجد به مسجد می گشتیم. این مراسم در طول تاریخ برای خود آداب و روسومی پیدا کرده است که از قضا بسیار منحصر بفرد و جالب است.

نوحه خوانی با ملودی بی نظیرش، نذری دادن، شکل  و نظم دسته ها، سلام علم ها بهم و پیر زنی ایستاده در کنار پیاده رو با چشمانی اشکبار. همه ی اینها می بایست باشد تا روزی در بین همه ی روزهای روزگار در یادها حک شود. در کودکی  برای فرا رسیدن محرم دلم پر می کشید چند سالی دلم خوش بود که گاری حامل موتور برق را به من می دهند تا در میانه ی دسته ی محله مان حرکت کنم کوچکتر که بودم عاشق پنجه بردن و پرچم به دوش گرفتن بودم بعدها زنجیر زنی موزون و هماهنگ با نوای موسیقیایی نوحه ی نوحه خوان نشانه ی این بود که بزرگتر شده ام.

چقدر می کوشیدم چهل شمع ام را پای دیوار چهل مسجد روشن کنم اما هیچوقت نتوانستم شب عاشورا به چهل مسجد برسم. هر سال آرزویی بر دوش فاصله ی مسجدی تا مسجد دیگر را قدم زنان طی می کردم. هر سال هم، در کوله ی آرزوها یک تمنای تازه بود این به معنای برآورده شدن آرزوی سال قبل نبود بلکه با یکسال بزرگتر شدن رنگ و رو و محتوای آرزویم نیز عوض می شد. گاهی هم آرزوهایی برای چند سال روی دوش ام بود که همراه خود در شب عاشورا شمع به دست، از مسجدی به مسجد دیگر حمل می کردم. وای که آرزوهای کهنه هم چقدر سنگین اند. اینها همه جزیی از رنگ و روی این روزها هستند اما در زیر این ظواهر و آداب و سنن، معانی و درس هایی است که باید دریافت و می بایست آموخت. من این روزها بیشتر در خانه می مانم و می کوشم از تاریخ من جمله این قطعه ی خاص، درس تازه ای آموخته یا آنچه قبلا آموخته ام را دوباره مرور کنم.

برخی از سخنان شخصیت های برجسته ی تاریخ ماندگار و در اذهان نسل ها برای همیشه به یادگار می ماند این سخنان هر چند به ظاهر، کلامی است مشتمل بر چند واژه ی ساده، اما معنایی در آن مستتر است که در همه ی زمان ها قابل تعبیر است. از امام حسین کلامی که در گوش تاریخ هنوز زنگ می زند جمله ی تامل برانگیز «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» است. من امروز تاملی دوباره درباره ی این کلام ارزشمند کردم و درسی تازه از آن آموختم. فکر می کنم از دید امام حسین می توان بی دین، اما آزاده بود ولی دینداری عاری از آزادگی بی معناست.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:40 علی |

از بچگی وقتی برف می آمد از خوشحالی در پست مان نمی گنجیدیم برف بازی،آدم برفی و از همه مهمتر «فیتیله فردا تعطیله!» بود که در عالم بچگی روز ما را می ساخت. در فرهنگ ما برف نعمت است و به راستی نیز چنین است. تا پیش از چهار سال قبل که برف سنگین برروی رشت قیف شد و شهرمان را زیر بهمنی سهمگین فرو برد در این استان کسی از برف نمی ترسید برف خوشحالی و نشاط آور بود. در آن سال برف خسارات سنگینی به بار آورد اما انصافا مدیران وقت که از همه ی شان نمی توانم نام ببرم کاری کارستان کردند و امروز که شاهد کم کاری ها هستیم این را بهتر می فهمیم. برخی از ایشان هربار که برف می آید ناخودآگاه به یاد تلاش های شان می افتم سلطانی فر،حسینی،بی آزار،زالفی و حاجی پور. زالفی فرماندار وقت رشت دو شبانه روز نخوابیده بود و حتا کارش به رفتن به زیر سرم کشید. استاندار وقت خود در کوچه و خیابان ها ناظر سروسامان دهی امور بود.

اما در شرایطی که مردم زیر فشار شدید قرار داشتند رادیوی گیلان تحت امر مدیریت اخراجی اش مردم را مدام تحریک می کرد حتا چنان فضایی به وجود آورده بودند که اگر نبود تدابیر مسوولان وقت کار به شورش و بلوا کشیده می شد من و دوستم آرمین تحویلداری برای خنثا کردن تبلیغات سو مغرضان و مظلومیت دولت وقت که از هیچ تریبونی برخوردار نبود تصمیم گرفتیم ویژه نامه ای منتشر کنیم و رایگان توزیع کنیم. البته جور بخش مالی اش را آرمین کشید من هم مقاله ای نوشتم و از مردم خواستیم آرامش شان را حفظ کنند. تا جایی که می توانستیم به مردم، نیمه ی پر لیوان را نشان دادیم و کوشیدیم به آنان به طور مستند نشان دهیم مدیران همه ی کوشش خود را کرده و می کنند. لذا گول شانتاژ کسانی که می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند را نخورند. حجم توهین هایی که در آن مقطع از رسانه ملی به دولت و مسوولان وقت شد بی سابقه بود جالب است کسی هم یقه ی عربده جویان کینه جو را نگرفت.

اکنون هم دو روز است که برف می بارد چون قابل مقایسه با برف آن سال نیست خوشبختانه خسارتی وارد نیامده است. اما همه ی کارها به کندی پیش می رود مسوولان سردرگم هستند جالب است مدعی غیرمترقبه بودن بارش برف هستند! معلوم نیست برف باید در چه ماه و فصلی ببارد تا مترقبه به حساب آید؟! مسوولان سردرگم که با پیش بینی های لازم می توانستند معابر را باز نگه دارند ظاهرا کمترین توجهی به اخبار هواشناسی نمی کنند ستاد حوادث غیرمترقبه هم منتظر است حادثه ی مترقبه و نا مترقبه ای اتفاق بیفتد تازه تکانی به خود دهد! خب اگر اخبار هواشناسی را دنبال می کردند خبر آمدن توده هوای سرد و برفی از ده روز قبل اعلام شده بود ذخیره کردن ماسه و نمک هم کار شاقی نبود و یا تجهیزات را سرویس کرده و نیروهای امدادی را آماده باش نگه می داشتند. اگر این کارها به موقع انجام می گرفت چه بسا نیاز به تعطیلی ادارات و غیره نبود. اگر قرار باشد با هر برف و بارشی زندگی از مدار معمول خارج شود بنابراین مردمان ممالک سردسیر همچون کانادا ، سوید، نروژ و... لااقل نه ماه از سال باید کار و زندگی شان را تعطیل کنند! اما به واقع اینگونه است؟ این کشورها اتفاقا پیشرفته ترین ممالک جهان هستند.

برف برای من هم یک پیامد داشت من امروز ساعت 8 صبح می بایست در دادگاه عمومی حاضر می شدم تا جوابگوی شکایت استانداری گیلان باشم اما دادگاه ها نیز ظاهرا تعطیل بودند . طبق روال عادی می بایست منتظر احضاریه و تعیین نوبت جدید دادگاه باشم.

یک پیام و پاسخ آن:

سه شنبه 18 دی1386 ساعت: 16:8

توسط:غدیر ‌نبی‌زاده

خداوکیلی من نه خودم این چیزی که شما میگید در اون برف دیدم و نه از کسی شنیدم. عملکرد برف روبی چه در دولت مدعی اصلاحات چه در دولت مدعی اصولگرایی ضعیف بود. اما حالا اگه استاندار نخوابه مشکل حل میشه؟ اتفاقاً استاندار باید بخوابه تا بتونه خوب فکر کنه عوضش باید تجهیزات و نیروی کافی داشته باشه که مشکل مردم رو حل کنه.
علی انجم روز: آقای نبی زاده 5 روز است کشور را به خاطر بارش طبیعی برف تعطیل کرده اند. میلیاردها دلار زیان به اقتصاد مملکت وارد شده است.مدیریت سوخت هم افتضاح است آن از بنزین اینهم از گاز. من 4 ماه قبل کارت سوختم را گم کردم هنوز از کارت خبری نشده است!
دهها میلیارد ضرر و تعدادی کشته و بی خانمان به خاطر حادثه ای مترقبه! بعد رییس جمهور می گوید خدا را شکر که خساراتی نداشتیم!
در پایتخت بحران گاز وجود دارد مردم پتو دور خود می پیچند . اگر به خاطر 50 سانت برف بخواهند مملکتی را تعطیل کنند بنابراین سوید، کانادا و الباقی ممالک سردسیر می بایست نه ماه از سال به کل تعطیل می شدند.
دفعه قبل هم ایراداتیوجود داشت اما حادثه هم غیرمترقبه و میزان بارش برف چهارسال پیش رشت در نیم قرن اخیر بی سابقه بود. اما علیرغم سیاه نمایی رادیو و تلویزیون مرکز گیلان اوضاع توسط مسوولان وقت کنترل شد. شما خوابید یا خودتان را بخواب زده اید برادر؟!!

 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:1 علی |

حسن آقا را دیگر همه می شناسند او واقعا آدم بدی نیست اما اخلاق و خصوصیات غریبی دارد. گاهی کارهایی از وی سر می زند که اساسا با جایگاه و موقعیت اجتماعی و سیاسی اش ناسازگار است و آدم خیالی می شود که وی با این نوع اعمال واقعا واجد صلاحیت برای مسوولیت هایی که دارد هست. من جدا همانطور که گفته بودم نمی خواستم درباره او و بقیه همکارانش چیزی بنویسم و دلایلش را هم در شیرخفته توضیح داده ام. اما این را می گویم چون گفتنش را کمک به خود وی می دانم. او فردی را که سال گذشته به خاطر مهجوریت رد صلاحیت شده بود را به حضور می پذیرد تا از وی اطلاعات بگیرد. بابا نکن اینکارها رو! آقا عالم و آدم این بیچاره را می شناسند اسباب سرگرمی بسیاری است . او گمان می کند دوست صمیمی چهره های رسانه ای بین المللی است .وی چنان در توهمات فانتزی به سر می برد که خواب نما شده مقالات نانوشته اش را رادیوهای خارجی می خوانند!! او... بابا بگذریم.

آخر همان کسی که وی را به حضورت آورد کسی است که برای مضحکه کردنش و دمی خندیدن وی را تشویق به کاندیداتوری کرد این بنده خدا کودکی نیم قرنی است و مضحک است کسی که در جایگاه شما نشسته او را بنشاند و از وی بپرسد وبلاگ فلان مال کیست سایت بهمان را کی می زند آقا فاجعه است نترسانید ما را نکند همه اطلاعات تان را از چنین کانال های موثق و مطمئنی به دست می آورید و نکند با اتکای به همین گونه اطلاعات که باید آنرا اختلالات یک محجور بینوا نامید درباره صلاحیت مردم نظر دهید؟

چه زبلی اند انانکه افراد را به حضورتان آورده صدایتان را ضبط کرده و به اینجا و آنجا می دهند تا بگویند ببینید اینست شکل و شمایل تحقیق و تفحص کنندگان درباره فعالان سیاسی!

من شما را دارای هوشی متوسط می دانستم مدت کوتاه دوستی ام هم صادق بودم الان هم این چند جمله را جدا از روی دلسوزی نوشتم بقول معروف العاقل یکفی الاشاره!

همین بی احتیاطی ها را کردید برخی ها با دادان آدرس های غلط شما را به ناکجا آبادی می فرستند که وقتی چشم واکنید دیگر راه بازگشتی ندارید همین رفتارهاست و راه دادن هر کس و ناکس به محفل و مجالس تان است که صداهای ضبط شده شما که در آن برای سیاسیون خط و نشان کشیده اید و حتا اتهاماتی وارد کرده اید که حتا می تواند مستمسک شکایت و ایجاد دردسر برایتان شود. البته وقتی به وبلاگی که صاحبش را نمی شناسید یکبار هم از من سووال کردید گفتم نمی دانم جدا هم نمی دانستم البته اکنون بسیار می دانم ولی دیگر ضرورتی ندارد شما را آگاه کنم ماجرا چیست پاسخ دادید و در واقع وارد نزاع با یک سایه شدید حتا دلم برای شما سوخت! حتا متوجه نشدید شاید همین هم پروژه ای باشد تا شما را وارد شمشیربازی با سایه ها کنند حال دیگر به نظر من کار از کار گذشته است شما و رییس تان آنقدر شمشیرهای عبث زده اید که هزار مستمسک دست مخالفان تان داده اید. شما هنوز نمی دانید به خاطر جفاهایی که در حق آزادی و آزادگی کرده و می کنید برخی چه خواب هایی برای تان دیده اند البته همه ی دشمنان شما آزادیخواهان نیستند برخی خریداری شده اند با انگیزه های مختلف، آنها اتفاقا برای تان خطرناک ترند برای شما مهجور می آورند تا با کسی که اسباب سرگرمی رقبای شماست مذاکره کنید!! صدایتان و حرف های رد وبدل شده تان به بیرون درز کند کمااینکه کرده و نمونه اش را می بینید و شاهدید که از همین مساله چند روز نگذشته بنده با جزییات مطلع ام. خیلی مسایل از این دست هست چون دیگر دوست شما نیستم دلیلی هم ندارد راهنمایی تان کنم چه می گذرد و قدم در کوچه ای گذاشته اید که با پوست موز سنگفرش شده است!

البته من که آرزوی دمکراسی و پیشرفت کشورم را در دل دارم و انگیزه ام از همه فعالیت هایم رسیدن به این شاهد مقصود است لااقل باید خوشحال باشم شما به عنوان یکی از نگهبانان تمامیت خواهی و انحصارطلبی همین گونه فریب بخوری و اسباب انبساط خاطر این و آن بشوی. اما کاش اینگونه نبودی و اینگونه نمی شد و فضای موجود هم جز این بود فضایی که حتا مهجوران به منبع اطلاعاتی مراکز حساس تبدیل می شوند. حسن آقا آبرو و اعتبار به سختی به دست می آید و به آسانی بباد می رود. اندوخته ای را که به دشواری به دست آورده ای محکم نگه دار تا اگر فردا باد بردش همسایه را دزد نگیری. از ما گفتن بود خود دانی کاش مقدور بود بیش از اینها درباره بسیاری دیگر از مسایل می گفتم اما بگذریم...!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:0 علی |

جریانی که مدعی اصولگرایی است حتا به همفکرانش هم رحم نکرد و طی کودتایی خزنده بدون اینکه نظرات بقیه ی طیف های اصولگرا را جویا شود  دو شب پیش هنوزساعاتی از شب نگذشته فهرستی را برای اکثر حوزه های استان ارایه کرد. جنجالی ترین پکیج این جریان، (که همان موتلفه ای ها هستند و به گفته ی وبلاگ شهر من رشت نام اصولگرای اصلاح طلب را از طیف قالیباف ربوده اند) فهرست شان برای رشت بود که در آن نام های تحریری، جلوه و نامدار را قرار دادند. بدتر از همه اینکه برخی از دستانرکاران این طیف خود عضو هیات نظارت بر انتخابات استان هستند.

این مساله چهره های برجسته اصولگرای استان گیلان را هم به شدت نگران و عصبانی کرده است. دقایقی قبل با یکی از اعضای شاخص 5+6 (جبهه ی متحد) صحبت می کردم ایشان شدیدا عملکرد این چند نفر انحصار طلب را زیر سووال می برد و می گفت: اینها اگر اینگونه به اعمال خود ادامه دهند مشروعیت انتخابات را زیر سووال می برند. ایشان که شاید نخواهد اکنون اسمش را ببرم صراحتا تاکید کرد هیات نظارت با اعضای فعلی اش و با عملکرد خاصی که این بعضی از افراد، تاکنون داشتند باعث خواهند شد شما که رقبای ما هستید به حق بتوانید به روند انتخابات اعتراض کنید آخر چطور ممکن است عضو هیات علنا از جلوه حمایت کند! بعد کاندیداهای اصلاح طلب را بخاطر اس ام اس دادن تبریک اعیاد به تخلف انتخاباتی متهم  کند؟ حتا به کاندیداهای اصولگرایی که مورد نظرشان نیستند هم رحم نمی کنند. ما به عنوان اصولگرایان استان با این روند ناسالم مخالفیم و این راه و روش را به صلاح نظام نمی دانیم و...

منهم در پاسخ به ایشان که صادقانه با منی که اصلاح طلب تابلوداری هستم درد دل کرد گفتم: با گله و شکوه و در دل کردن کار به جایی نمی رسد همانطور که شما مردانه و منصفانه به ما حق می دهید به روند موجود معترض باشیم ما نیز به اصولگرایان دلسوز حق می دهیم از تندروی های همفکران شان و حتا همفکران ما دلخور باشند راه حلش هم اینست که مثل تهران در اینجا نیز عقلای دو جناح با هم رایزنی کنند و قواعد بازی سیاسی را بپذیرند سپس به مرکز هم اعلام کنند کسانی که ردای داوری بر تن دارند می بایست جناحی عمل نکنند نه اینکه خود کاندیدا و فهرست انتخاباتی بدهند! من فکر می کنم عملکرد تمامیت خواهان و حتا انحصارطلبی شان در جناح خودشان علیرغم خساراتی که تاکنون داشته می تواند از این پس باعث خیر هم بشود.

اکنون در بین اصولگرایان کم نیستند افراد منصفی که به برگزای انتخاباتی سالم و بدون شبهه عمیقا اعتقاد دارند حتا به گفته خودشان حاضرند برای اینکه حق مردم در تعیین سرنوشت شان پاس داشته شود از حقوق رقبای خود دفاع کنند. این چهره برجسته شورای اصولگرایان به من گفت: آری به صراحت می گوییم مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارند اگر از عملکرد من که یک مدیر اصولگرا و معتقد به خط فکری این جناح هستم راضی نیستند به سوی شما و همفکران شما بیایند چرخش آزادانه قدرت می بایست وجود داشته باشد.

صحبت من با این چهره سرشناس و تاثیرگذار استان بسیار امید بخش و مفید بود و مطمئنن منجر به رویدادهای تازه ای خواهد شد که تا حد زیادی تندرو های انحصارگرا را پس زده باعث فضای سالمی در استان می شود البته امیدوارم چنین شود و همه ی کوششم را خواهم کرد. این ابتکار عمل و به رسمیت شناختن حقوق مردم و اینکه رقیب هم باید بتواند حضوری همه جانبه در صحنه ی سیاسی داشته باشد بی تردید مشارکت سیاسی مردم را بیش از پیش افزایش بالا می برد. همین که شاکله ی اصولگرایان جناحی دیگر و صدایی غیر از صدای خود را به رسمیت شناخته و معتقدند مردم حق دارند هر چهار سال کسانی را که می پسندند انتخاب کنند نشان دهنده یک پُست اندازی در بین اصولگرایان است.

امیدوارم همه ی دوستان اصولگرا که چنین می اندیشند دست به دست هم داده باند خاص تمامیت خواه را کنار بزنند و خود ابتکار عمل را در جناح شان در دست بگیرند. رقیب ضعیف داشتن ضعف طرف مقابل را هم در پی دارد. اتفاقا اگر چهره های سرشناس اصولگرا که بر مسندهای مهم مدیریتی استان هم تکیه زده اند آستین همت بالا بزنند و از حقوق رقیب دفاع کنند شرایطی آرمانی در فضای سیاسی به وجود خواهد آمد.

ملاقات اخیر خاتمی و ناطق نوری بسیاری از تابو ها را شکست و کمک کرد در بقیه ی نقاط کشور افراد خیرخواه که آرزوی سرافرازی ایران را دارند ولی در روش اداره ی کشور متفاوت می اندیشند در کنار هم قرار گیرند تا کشور را از شرایط ویژه ای که در آن گرفتار است نجات دهند. من به عنوان عنصری کوچک همه ی تلاشم را برای بوجود آمدن تامل بین طرفین به کار خواهم بست.

اگر شرایطی فراهم شود تا اصلاح طلبان هم بتوانند با کاندیداهای اصلی شان وارد میدان شوند و از شرایط برابر برخوردار باشند چه از صندوق ها نام شان بیرون بیاید چه نیاید پیروزند زیرا بالاخره نشان می دهند اصولگرایان به پختگی رسیده اند و قواعد دمکراسی را پذیرفته اند. در این حالت پیروزی اصولگرایان نیز مشروعیت خواهد داشت و حاکی از این خواهد بود که مردم علاقمندند یک دوره ی دیگر مدیریت موجود تداوم یابد. اگر هم به ما رو کردند و قدرت به اصلاح طلبان منتقل شد می توان ادعا کرد برای اولین بار در تاریخ معاصر کشورمان چرخش قدرت آنهم برای چند دوره ی متوالی بدون تنش انجام گرفته است. فقط در این میان تمامیت خواهان و نفوذ بسیاری که هنوز دارند را نمی بایست نادیده گرفت آنان نه تنها به چرخش قدرت به اراده ی مردم اعتقادی ندارند بلکه در بین خود هم از هیچ منطق عقلایی پیروی نمی کنند و می خواهند به سبک دوره ی قاجار از سیسم پدرسالارانه استفاده نمایند! بدیهی است برای رسیدن به مقصود نهایی باید این خاروخس ها را از جا کند. به زودی فضای سیاسی گیلان شاهد تحولاتی خواهد بود که بسیار خوش یمن و نوید بخش است. متعاقبا شما را در همین وبلاگ و یا از طریق سایت های خبری و نشریات مطلع خواهیم کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:4 علی |

حول و حوش سال 77 یا 78 بود گهگاهی به دفتر استاد جکتاجی در خیابان حاجی آباد سری می زدم. آنوقت ها همکاری هایی با ماهنامه ی وزین گیله وا داشتم. چند مصاحبه و همچنین مقالاتی از من در این ماهنامه ی وزین چاپ شده که جز افتخارات کاری حقیر است.

یک روز دم غروب خدمت جناب جکتاجی بودم و گرم گفت و گو، مردی با قدی کوتاه، چهره ای مهربان و بسیار خوش برخورد و مودب، وارد شد جکتاجی از دیدنش بسیار مشعوف شده بود. آنان مشغول گپ زدن شدند من که روزنامه نگاری تازه کار بودم توسط مدیرمسوول گیله وا به عنوان همکار ایشان به مرد وارد شده به دفتر معرفی شدم. ایشان تحسین و تشویق کردند . من هم چند دقیقه ای ماندم و به تصور اینکه دو دوست همسال شاید بخواهند گپ خصوصی داشته باشند خداحافظی کردم و رفتم.

بعدها با نام مرد مهربانی که آنروز دیدم بیشتر آشنا شدم «اکبر رادی» نمایشنامه نویس بزرگ کشورمان که افتخار زادگاهش شهر باران است. متاسفانه هرگز توفیق  و شانس اینرا نیافتم که به محافل هنری  رفت و آمد کنم حتا سال هاست که تیاتر ندیده ام! البته همه ی گناه به گردن حقیر نیست متاسفانه بازار هنر در این ملک کساد است بگذریم. بعدها همواره افسوس خوردم، با رادی زیر یک سقف! چرا درخواست مصاحبه نکردم؟ چرا شماره ی تماس ایشان را نگرفتم تا باز شانس دیدارشان را داشته باشم من طبق معمول در اینگونه مواقع کم رو هستم و ملاحظه کار، (البته شاید باور نکنید کم رو بودن مرا، اما جدا چنینم اما کار و دست سرنوشت مرا به سمتی کشاند که چنین بنظر نرسم) اما کاش ملاحظه دو رفیق قدیمی را نمی کردم و تا وقتی که بزرگمرد عرصه تیاتر ایران نزد جکتاجی بود آنجا می ماندم و از محضرش دو کلامی می آموختم.

گاهی در زندگی انسان ها فرصت هایی پیش می آید که وقتی پشت سر گذاشته شد بر آدم معلوم می شود که چه فرصتی بوده و چه ساده آمد و چه سهل از دست رفت. من نمی دانم بخاطر سیاسی بودن یا روزنامه نگاری این شانس را داشتم که از نزدیک با آدم های بزرگی آشنایی و حتا حشر و نشر داشته باشم . همین اندک کورسویی که در حقیر می بینید بخش بزرگش مدیون آموختن در نتیجه ارتباط با بزرگان عرصه های سیاست ، فرهنگ و ادب است. اما ارتباط با اکبر رادی حسرتی است که در دلم ماندگار شد. هر چند من و همه این شانس را داریم که با این مرد همیشه زنده سرزمین مان باشیم و از او بیاموزیم. مگر کسی که اینهمه تالیف و نوشته دارد می تواند غایب شود؟ او هست و خواهد بود، و با خواندن و دیدن آثار گرانبهایش می توانیم بیشتر و بیشتر از ایشان بیاموزیم.

هر چند این حسرت همیشه با من خواهد بود که چرا آن روز با رادی مصاحبه ای نکردم می دانم که می پذیرفت. آنقدر مهربان و خاکی بود که راستش را بخواهید تصور هم نمی کردم او چه کسی و در چه مرتبه ای است! لذا با آن روحیه در خواست مصاحبه با یک جوان تازه کار همشهری را رد نمی کرد و در کارنامه کاری من این افتخار ثبت می شد اما افسوس که فقط از او در زندگی من فقط همین خاطره کوتاه ثبت شده است. روحش شاد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:0 علی |

روز پنجشنبه مادرم برای دریافت حقوق بازنشستگی اش به بانک مراجعه می کند او و بسیاری دیگر پنجم هر ماه حقوق می گیرند. اما با تعجب متوجه می شوند حقوقی در کار نیست به اطلاع ده ها نفر که چند روز آخر ماه روزشماری می کنند سر برج حقوق بگیری شان فرابرسد می رسانند چون عده ای از بازنشسته ها بیست و پنجم حقوق می گیرند بنابراین برای شما هم واریز نشد بروید و بیست روز دیگر بیایید. این مثل آب یخ در زمستان بر سر روی مستمری بگیران بود. عجیب است دولت عجب ابداعاتی دارد اگر می خواستید کاری کنید همه همزمان حقوق بگیرن خب دریافت حقوق بیست و پنجمی ها را به پنجم می آوردید مال اینها را چرا عقب بردید؟! آخر مسوولیت پذیری هم خوب چیزیست. مردم باید به همه ی تعهدات شان سر وقت عمل کنند وگرنه بی تعارف باهاشون برخورد میشه مثلا من یک هفته قسط وام خانه ام را دیر دادم دیدم روز روشن نزول عذر می خوام بهره را کشیدند روش!! یا اگر قبوض آب و برق و تلفن وغیره را سر وقت ندین تردید نکنید که همه شونو قطع می کنن. حالا زندگی پدر و مادرم به حقوق بازنشستگی مادرم وابسته نیست نه اینکه اون حقوق هیچه اما اگر یک ماه هم نباشه زمین و آسمون بهم دوخته نمی شن. اما تجسم کنید مردی را که حقوق اش تنها ممر درآمد خانواده است و همه حساب و کتابای خودشو کرده فلان روز حقوق می گیره، ده جا قول و وعده داده. اما میره بانک خیلی راحت بی هیچ توضیحی بهش میگن برو بیست روز دیگه بیا بنظر شما چه حال و روزی پیدا می کنه چنین آدم مستاصلی نزد چند نفر ضایع می شه؟ چرا دولتمردان و مدیران فکر عزت مردم نیستن؟ چرا بگونه ای عمل می کنن تا همیشه عده ای شرمنده سر و همسر بشن؟

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 8:49 علی |

دوستانی که تا حدی با من آشنایی دارند می دانند که وبلاگی به نام شیر خفته دارم در آنجا اغلب مقالاتم را می گذارم. خیلی از مسایل در فضای رسانه ای اعم از مجازی و نامجازی! مطرح شده و می شود من علاقمند نیستم در آن وبلاگ که دوست دارم همچون یک رسانه عمل کند منتشر کنم یا پاسخ دهم. از طرفی روزانه در فضای تودرتوی جامعه مسایلی را می بینم و یا می شنوم که علاقمندم حتا تعداد اندکی هم که شده از این دیده و شنیده ها مطلع شوند بدیهی است بسیاری از اینگونه مسایل در قالب مقالات نمی گنجد لذا بر آن شدم وبلاگی به نام خودم بسازم تا از آن به عنوان دفتر خاطرات روزانه استفاده کنم. در اینجا هر آنچه که از نگاه یک فعال سیاسی که دستی هم بر نوشتن و روزنامه نگاری دارد جالب به نظر برسد را خواهید خواند. ستون نظرات را هم باز می گذارم همانطور که در وبلاگ شیر خفته هم نظردادن آزاد است البته من هم در دادن پاسخ به برخی نظرات آزادم!

فعلا از مهمترین خبری که از دیروز آزرده ام کرده است شروع می کنم ترور خانم بی نظیر بوتو، که یک رگش ایرانی است او اولین زنی است که در یک کشور مسلمان به صدارت رسید. ترور او کار خبیثانه ای بود و ظاهرا القاعده هم مسوولیتش را بر عهده گرفته است. من خبر را به صورت پیامک از دوستم آقای نویدی دریافت کردم و چون تحت تاثیر این خبر قرار گرفتم مقاله ای در اینباره نوشتم که می توانید در وبلاگ شیر خفته ملاحظه کنید. آن مقاله می توانست کامل تر باشد اما بخاطر اینکه ما روزنامه نگاران گاهی علاقمندیم در کورس خبررسانی و مهمتر از آن تحلیل خبر، پیشتاز باشیم اینگونه نشد آن مقاله سه- چهار ساعت پس از انجام جنایت توسط حقیر نوشته شد.

در ضمن عید غدیر را به همه معتقدان و سادات و سال نوی مسیحی را به همه مسیحیان و غیرمسیحیانی که سال نو برای شان آغاز شده تبریک می گویم. امیدوارم همه روزهای ایرانیان و کل جهانیان عید باشد.

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:12 علی |